تبلیغات
وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل - مطالب گناهان کبیره

تصاویر منتخب

درباره سایت

بایگانی

نویسندگان

صفحات دیگر

پیوندها

تصاویر برگزیده

شبکه های اجتماعی

مسابقه مرد خبیث با شیطان

شیطان بلوغ وجوانی گناهان کبیره مطالب مذهبی حکایات داستان پیام های آموزنده نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی پندهای خواندنی و شنیدنی فر هنگی جهنم بهشت |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل|

مسابقه مرد خبیث با شیطان

 

 

مرد خبیثی روزی در کوچه ای راه می رفت و با خودش فکر می کرد که من هر گناه وخباثتی که وجود داشت انجام داده ام.این شیطان چه کار کرده که من نکرده باشم؟

پیرمردی آرام آرام جلو آمد وبا صدایی لرزان گفت:با من کاری داشتی؟

--

شما؟

-

من شیطانم،گویا نام مرا می بردی

--

بله، میخواهم بدانم تو چه کرده ای که اینقدر به بدی مشهوری؟ من هر فعل بدی که به ذهن برسد انجام داده ام ومطمئنم که صد بار از تو بدترم.کاری هست که تو کرده باشی ومن نکرده باشم؟

-

نمیدونم، میخواهی یک مسابقه با هم بدهیم تا ببینیم که من چه کار می توانم بکنم و تو چه کار؟

--

موافقم.

-

پس وعده ما یک ماه دیگر،همینجا.

مرد خبیث رفت و در این یک ماه از هیچ قتل وجنایت و تجاوزو خباثتی دریغ نکرد.دزدی کرد و به حق دیگران تجاوز کرد وبا استفاده از سیاست های پلید،ملت های مختلف را به جان هم انداخت و جنگ درست کرد.وخلاصه هر عمل ناشایست وهر فعل کثیفی از او سر زد. بعد از یک ماه به کوچه محل قرار بازگشت. پیرمرد یا همان شیطان آرام آرام آمد

.

--

مرد پرسید: خب پیرمرد چه کردی؟

-

شیطان با صدایی لرزان گفت:اول تو بگو چه کار کردی؟

ومرد شروع کرد به تعریف آنچه ازبدی وکثیفی در این یک ماه کرده بود

.

--

خب میبینی که من از هیچ خباثتی کم نگذاشته ام. حالا تو بگو چه کار کردی؟

-

من وقتی با تو خداحافظی کردم و رفتم، تو همین کوچه دیدم پسر جوانی داره رد میشه و از طرف دیگر کوچه دختر جوانی داره میاد. به دل پسر انداختم که سرش رو بلند کنه وبه دختر نگاه کنه.خلاصه پنج روز اول سعی کردم این پسر به آن دختر فکر کنه و طی این پنج روز پسر توی کوچه دنبال دختر راه می افتاد،ولی دختر حاضر نمیشد باهاش حرف بزنه. پنج روز دوم روی دختر کار کردم تا حاضر شد بالاخره لبخندی به پسر بزنه. با لبخند دختر، پسر امیدوار شدو من هم روی او کار کردم تا یک نامه فدایت شوم برای دختر بنویسد.این هم از پنج روز سوم.پنج روز بعدی صرف این شد که دختر رضایت بدهد تا جواب نامه پسر را بدهد وبا او حرف بزند. تا اینجا شد بیست روز.

--

خب ادامه بده

-

عجله نکن...پنج روز بعد پسر را آماده کردم که به دختر پیشنهاد بدهد و در این مدت پسر با دختر بیرون می رفت ومدام اصرار میکرد که دختر به خانه شان برود ولی هر چه پسر اصرار میکرد که من دوستت دارم،بیا کسی خانه نیست ومسأله ای ندارد، دختر نمیپذیرفت. پنج روز آخر من به کمک پسر رفتم و روی دختر کار کردم تا بالاخره به تقاضای پسر جواب مثبت داد و به خانه او رفت.

--

مرد گفت همین؟! من این همه جنایت و تجاوز کردم و تو فقط همین یه کارو کردی؟!

-

شیطان گفت: تو متوجه نیستی... از همین اقدام من حرامزاده ای به وجود می آید که تمام آنچه تو کردی را انجام خواهد داد.

 

دیدن فیلم مستهجن....!!!

شیطان گناهان کبیره مطالب مذهبی حکایات داستان پیام های آموزنده نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی پندهای خواندنی و شنیدنی دلنوشته ماهواره و شبکه های اجتماعی جمهوری اسلامی ایران شهدا |وبسایت فرهنگی و مذهبی سَبیل|

http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/zu1EFUL-_DhvX8fPywsIIUGPjKPDZ9hoFyw08PfnPuF89dT3YHJ4ZA/s/w470/
دیدن فیلم مستهجن

بعثی ها برا تضعیف روحیه ی ما فیلمای زننده پخش می کردند
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ
بعثی ﻫﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻭ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯﺵ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ …
ﺑﺮﺍ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻥ ﺑﻪ ﺣﯿﺎﻁ ﺍﺭﺩﻭﮔﺎﻩ،
ﻭﺍﺭﺩ ﺣﯿﺎﻁ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﯾﻢ
ﯾﻪ ﭼﺎﻟﻪ ﮐﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﮔﺮﺩﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺶ داخل چاله فقط سرش پیدابود،
ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﮐﺒﺮ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ
ﻫﻤﻪ ﻧﮕﺮﺍﻧﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻩ،
ﺧﯿﻠﯽ دنبال بودیم ﻋﻠﺖ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺩﯾﺸﺒﺶ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻧﯿﻢ.
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﺎن ﻋﻠﺘﺶ ﺭﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻮ ﺑﻪ ﺗﻨﻤﻮﻥ ﺭﺍﺳﺖ ﺷﺪ
ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﻮﺷﻬﺎﯼ ﺻﺤﺮﺍﯾﯽ ﮔﻮﺷﺖ ﺧﻮﺍﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ،
ﻣﻮﺷﻬﺎ ﺣﺲ ﺑﻮﯾﺎﺋﯽ ﻗﻮﯼ ﺩﺍﺭﻥ
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺩﻭﺳﺘﺘﻮﻥ ﺷﺪﻥ ﺑﻬﺶ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﮔﻮشت ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩﻥ.
ﻋﻠﺖ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﺵ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻮﺩﻩ
ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ..
اینطوری شهید دادیم و حالا بعضیامون راحت پای کانالهای ماهواره نشستیم وصحنه های زننده رو تماشا میکنیم وگاهی با خانواده هم همراهی می کنیم ونمی دانیم یه روز همان شهید رو می آرن تا توضیح بده به چه قیمتی چشم خود رو از گناه حفظ کرده وغصه ی دوستان هم اسارتی خود رو داشته وشهادت رو بجون خریده تا خود ودوستانش مبتلا به دیدن صحنه های زننده نشن
وصیتنامه شهیدمجیدمحمودی

شهدا شرمنده ایم

مشاهدة الأفلام الغیر اخلاقیه
———-
کان البعثیون یجبروننا علی مشاهدة الأفلام الغیر اخلاقیه و الهدف هو أضعاف روحنا الإیمانیة…
احد الأیام قام احد الأسری بإطفاء التلفاز اعتراضا علی عملهم هذا، فأخذه البعثیون و رموه خارج القاعة و کنّا نحن لا نعرف عنه ای خبر… حینما أخذونا للاستراحة الی ساحة المخیم رأینا ذلک الأسیر و قد حفر البعثیون حفرة و دفنوا کل جسده داخلها ماعدا راْسه…
وفی اللیل سمعنا صوت رفیقنا الأسیر و أنینه و هو یصیح الله اکبر… کنّا قلقین جدا علیه و فی الصباح عرفنا بأنه استشهد…
أردنا ان نعرف سبب أنینه و صیاحه فی اللیل و کیف استشهد و حینما اخبرنا احد الحراس عن السبب تفاجئتا و تألمنا جداً لان الحارس قال بانه یوجد فی هذه المنطقة فئران صحراویة اکلة اللحوم و هذه الفئران لدیها حاسة شم قویه و حینما احست بوجود رفیقکم هجمت علیه و اکلت جسده، و حینما اخرجنا جسده عند الصباح من الحفره کان جسده مقطعا ارباً إربا…
.
هکذا شهداء قدمنا ، والآن بَعضُنَا یتابع برامج الفضائیات بکل بساطه و یشاهد الأفلام الغیر اخلاقیه و احیانا تتم مشاهدة هذه الأفلام برفقة العائلة غافلین بانه یوماً ما سوف یجلبون هذا الشهید لیوضح بأی ثمنٍ غضّٓ نظره عن ارتکاب الاثم و کان مهتما برفاقه الأسری و اشتری الشهادة بنفسه حتی لا یُبتلی هو و رفاقه برؤیة تلک المشاهد الغیر اخلاقیه …
وصیت الشهید مجید محمودی.
کم نحن خجلون منکم ایها الشهداء!

این پنج کار عمر انسان را کوتاه می کند

گناهان کبیره مطالب مذهبی پیام های آموزنده نکته‌ها و سرگذشت‌های خواندنی پندهای خواندنی و شنیدنی



برخی از اعمال و رفتار ما موجب غضب الهی می شود و مرگ زودرس را برای انسان به همراه دارد.

امام سجاد علیه السلام در گفتاری به پنج کار اشاره می کند که مرگ انسان را تسریع می بخشد .

ایشان می فرمایند:

(پنج خصلت از )گناهانی است که مرگ انسان را زودتر می رساند.

1- قطع روابط خویشاوندی

2- قسم دروغ

3- سخنان دروغ

4- زنا

5- جلوگیری از راه و روش مسلمانان



(وسائل الشیعة ج16ص 281)

"دروغ گویی و زنا از صفات زشت و گناه کبیره محسوب می شود که با مروری در پیرامون خود، متوجه آثار زیانبار این گناه در افرادی که گرفتار و عامل به آن هستند می شویم.از سوی دیگر قطع رحم و دروری گزینی از اقوام وخویشان نیز مشکلات عدیده ای برای انسان به همراه دارد."

منبع:قدس آنلاین